تبليغاتX
..:: LOG 10 ::..
..:: LOG 10 ::..
ادب ریاضی
 

مثال اول
حساب احتمالات در واقع چیزی جز عقل سلیم نیست که به محاسبه درآمده است. این حساب چیزی را که صاحبان فکر بدون آن که متوجه باشند به غریزه در می‌یابند، با دقت و صحت بیان می‌دارد. این علم که با ملاحظات مربوط به زبانهای شانسی وتصادف بوجود آمد، امروزه آنچنان اهمیتی یافته است که از مهمترین مسائل معرفت آدمی به شمار می‌آید.

بی‌یر سیمون لاپلاس

مثال دوم
قبل از اقلیدس هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند و هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته‌اند و هیچ کس حتی حدس نمی‌زد که مجموعه این قواعد را ممکن است از عده بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. امروزه استدلال ریاضی تا آن حد جزء اساس و مبنای این علم به شمار می‌رود که حتی تصور این موضوع نیز برای ما ممکن نیست که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است.

ای. تی. بل

مثال سوم
اگر اکتشافهای گاوس در موقع خود ، به اطلاع مردم رسیده بود، مانع می‌گردید که کوشی ، آبل ، ژاکوبی و بسیاری ریاضیدانان دیگر ، وقت خود را در مسائلی تلف کنند که وی قبلا آنها را حل کرده بود و نیز موجب پیشرفت عظیمی در علوم ریاضی می‌شد. متاسفانه گاوس که شخصی تندخو و ترشرو بود و لجاجتی بی‌مانند داشت، فقط وقتی اکتشافهای خود را انتشار می‌داد که کاملا تمام و از قید طرح و چوب بستی که برای ساختن آن ایجاد گردیده بود، فارغ شده باشد.

دوستانش میل داشتند که وی متون واضحتری برای ایشان بنویسد یا روش خود را در حصول نتیجه به آنان بگوید. اما گاوس جواب داد که فقط برای تبعیت از طبع خود کار می‌کند، نه برای آموختن به دیگران. بنابراین ، همواره اکتشافهای خود را به صورت معماهایی از این قبیل یادداشت می‌کرد: یافتم: عدد= ∆+∆+∆ (یعنی هر عدد صحیح مثبت ، مساوی با مجموع سه عدد مثلث شکل است، از قبیل اعداد ۱ ، ۳ ، ۶ و غیره. این اعداد را از آن جهت مثلث شکل می‌گویند که عبارت‌اند از مجموع اعداد متوالی ابتدا از واحد که می‌توانند به صورت مثلثی نوشته شوند.

پی‌یر روسو

مثال چهارم
اولین شاخه و انشعاب علمی ، آن شعبه‌ای بود که مطلقا احتیاج به تجربه نداشت و برای پیدایش آن حداقل توجه و علاقمندی لازم بود. اما چه کسی برای این کار علاقمندتر از چوپانی است که چون گله خود را به چراگاه می‌برد، شبانگاه هنگام مراجعت می‌خواهد بداند که همه آنها به جای خود هستند یا نه؟ خواهید گفت که برای اطمینان از این مطلب کافی بود که چوپان گوسفندان خود را بشمارد، اما چوپان عهد حجر هنوز شمردن نمی‌دانست و با این حال طبعا جهل او مانع آن نمی‌گردید که وی تعداد واقعی آنها را معین نکند.

مرغ خانگی نیز که حساب و حساب کردن نمی‌داند هنگامی که یکی از جوجگان او غایب باشند ناله و فریاد می‌کند و او را می‌طلبد. اما به زودی چه چپان و چه آن کشاورزی که احتیاج داشت تا وسعت مزرعه خود را تعیین کند و چه بسیار کسان دیگر در نتیجه احتیاج مجبور شدند نوعی وسیله شمارش دقیق‌تر ، غیر از غریزه طبیعی خود ، بوجود آورند و برای این کار انگشتان دست ، دستگاه حساب کردن آماده و مهیایی بود.

پی‌یر روسو

مثال پنجم
این قدر می‌دانم که در حدود سال ۴۵۰ قبل از میلاد مسیح یونانیان دارای هندسه‌ای بدوی و مقدماتی بوده‌اند: موضوع این هندسه فقط طریقه‌های عملی و دستورهای قابل استفاده در اندازه‌گیری طول پارچه یا میزان محصول زیتون نبوده است، بلکه استدلالها وبراهین منطقی متصل به یکدیگر دیده می‌شد که در حدود هندسه مقدماتی ما بوده‌اند. بدون شک این استدلالها آنقدرها دقیق نبوده است و بیشتر از الهام و مکاشفه استفاده می‌کردند تا از منطق و بیشتر آنها مربوط به ساختمانهای هندسی بوده است.

پی‌یر روسو
 
  مقاله دات نت

لينك | نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 16:5 توسط Alma|
دهه ی ریاضیات مبارک!
 

دهه ی اول آبان ، دهه ی ریاضیاته!
به همه ی ریاضی دانان ، دانشجویان ریاضی و البته عاشقان ریاضی تبریک میگم!

يه مقاله هم ميذارم!

واژه رياضيات و بهترين واژه جايگزين آن*

واژه ریاضیات ، به جای واژه یونانی  « ماته ماتیکه »  Mathematike گذاشته شده است که خود از  « ماته ما » Mathema به معنای  « دانش »  و  « دانایی »  آمده است.اغلب ، واژه  « ریاضیات »  را ، برگرفته از واژه  « ریاضت » دانسته اند ؛ چرا که  « ریاضت »  تنها به معنای  « پرهیزکاری بدنی »  نیست و  « در خود فرو رفتن »  و  « فهمیدن »  و  « رسیدن  به رازها »  را هم می رساند. 

دیدگاه های دیگری هم وجود دارد. بسیاری از زبانشناسان، با بحث های زبان شناختی نتیجه می گیرند ،  « ماته ما » همان واژه ایرانی  « مزدا »  است که همان معنای واژه یونانی را دارد :  « دانا »  و  « آگاه » .  دیدگاه سوم ، معتقد است که واژه  « ریاضی » از واژه فارسی  « راز » به معنای  « اندازه گرفتن » آمده است. این واژه هنوز در واژه های  « تراز » و  « ترازو » با حفظ معنای خود باقی مانده است. در واژه  « ترازو » ،  « ترا » به معنای  « از این سو و آن سو » ،  « راز » به معنای  « اندازه گیری » است . پسوند  « او » در بسیاری جاها در زبان فارسی ، به معنای  « بسیار » به کار رفته است. به این ترتیب ،  « ترازو » یعنی :  « اندازه گیری و مقایسه بسیار» . در ضمن ، واژه  « مر » در زبان فارسی ( که در واژه های  « شمر » و  « شمردن » وجود دارد ) ، به معنای  « شمردن » و  « محاسبه کردن » است.بدین ترتیب ، اینان ، به جای واژه  « ریاضیات » ، واژه  « رازومَر » را پیشنهاد می کنند که درست به معنای  « اندازه گرفتن و شمردن » است و اگر ریاضیات را  « دانش رابطه های کمیتی و شکل های فضایی » بدانیم ، واژه  « رازومر » می تواند انتخاب درستی باشد. 

اگر واژه  « ریاضیات » را ( که نه در ترکیب زیباست و نه بروشنی معرف یکی از دانش هاست ) ، برگرفته از واژه  « ریاضت » فرض کنیم ، می تواند اثری منفی در علاقه مندان به این دانش بگذارد؛ زیرا همگان  « ریاضت » را به معنای  « سختی کشیدن » ،  « در انزوا فرو رفتن » و  « فشار بیش از اندازه به خود می دانند » ، که با ماهیت دانش ریاضی سازگاری ندارد. این تعبیر ، شبیه تعبیری است که برخی بر واژه  « جبر » می آورند و آن را به معنای  « زور و فشار » می دانند ، در حالی که خوارزمی ، واژه  « جبر » را به معنای  « جبران کردن » گرفته است؛ چرا که به تعبیر خوارزمی و به زبان امروزی ، می توان عدد منفی را از یک طرف معادله ، به طرف دیگری برابری برد تا مقداری مثبت شود ( یعنی جبران شود ). در مصراع : “که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند ” ، واژه  « جبر » درست به همین معنای  « جبران کردن » به کار رفته است. جدا از این بحث که  « ماته ما » از  « مزدا » گرفته شده است یا ریاضیات از واژه  « راز » آمده است، به نظر می رسد ، اگر قرار باشد واژه ای فارسی به جای واژه  « ریاضیات » انتخاب شود ، بهترین پیشنهاد ، همان واژه  « رازومَر »باشد که هم زیباست و هم از نظر معنا ، با واژه  « ریاضیات » سازگار است.


* علی رضا نادری منبع : برگرفته شده از کتاب  “فرهنگ ریاضیات ” -  ( انتشارات مدرسه )
 
 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 1387/08/07ساعت 10:10 توسط Alma|
کارمندان سابق گوگل جست وجوگر جدید Cuil را راه اندازی می کنند
 

یکی از کارمندان سابق گوگل به همراه همسرش اقدام به ساخت یک موتور جست و جوی جدید با نام Cuil (مانند Cool تلفظ می شود)،کرده اند تا با ایندکس گذاری سایت های بیشتری نسبت به گوگل، این غول موتورهای جست و جو را به چالش بکشد.
Cuil که در شهر منلو پارک واقع در ایالت کالیفرنیا قرار دارد، توسط آنا پترسون(Anna Paterson) رهبر سابق ایندکس جست و جوی گوگل و همسرش، تام کاستلو (Tom Costello)، محقق و طراح موتورهای جست وجو در دانشگاه های استانفورد و MIT ، هدایت می شود.
نفر سوم این گروه راسل پاور (Russell Power ) است که او نیز در گذشته در بخش ایندکس گذاری جست وجو ، رتبه بندی وب و شناسایی هرزنامه ها در گوگل مشغول به کار بوده است.
مقامات این شرکت می گویند که تاکنون 120 میلیارد سایت را ایندکس گذاری کرده اند. موسسان Cuil می گویند که این موتور جست وجو از روش های سنتی جست وجو فراتر رفته و با استفاده از آنالیز محتوای هر صفحه و مفهوم پشت هر پرسش، رتبه بندی بهتری را برمبنای محتوا فراهم می کند. Cuil سپس نتایج مشابه را در گروه های مشابه قرار داده و آنها را برمبنای گروه ها طبقه بندی می کند. این موتور جست وجو همچنین دارای زبانه هایی برای شفاف سازی بیشتر به همراه پیشنهاداتی برای جست وجوی بهتر است.

 


لينك | نوشته شده در جمعه 1387/06/29ساعت 6:36 توسط Alma|
منطق فازی

 

از آن زمان که انسان اندیشیدن را آغاز کرد، همواره کلمات و عباراتى را بر زبان جارى ساخته که مرزهاى روشنى نداشته اند. کلماتى نظیر «خوب»، «بد»، «جوان»، «پیر»، «بلند»، «کوتاه»، «قوى»، «ضعیف»، «گرم»، «سرد»، «خوشحال»، «باهوش»، «زیبا» و قیودى از قبیل «معمولاً»، «غالباً»، «تقریباً» و «به ندرت». روشن است که نمى توان براى این کلمات رمز مشخصى یافت، براى مثال در گزاره «على باهوش است» یا «گل رز زیباست» نمى توان مرز مشخصى براى «باهوش بودن» و «زیبا بودن» در نظر گرفت. اما در بسیارى از علوم نظیر ریاضیات و منطق، فرض بر این است که مرزها و محدوده هاى دقیقاً تعریف شده اى وجود دارد و یک موضوع خاص یا در محدوده آن مرز مى گنجد یا نمى گنجد. مواردى چون همه یا هیچ، فانى یا غیرفانى، زنده یا مرده، مرد یا زن، سفید یا سیاه، صفر یا یک، یا «این» یا «نقیض این» . در این علوم هر گزاره اى یا درست است یا نادرست، پدیده هاى واقعى یا «سفید» هستند یا «سیاه» .
این باور به سیاه و سفیدها، صفر و یک ها و این نظام دو ارزشى به گذشته بازمى گردد و حداقل به یونان قدیم و ارسطو مى رسد. البته قبل از ارسطو نوعى ذهنیت فلسفى وجود داشت که به ایمان دودویى با شک و تردید مى نگریست. بودا در هند، پنج قرن قبل از مسیح و تقریباً دو قرن قبل از ارسطو زندگى مى کرد. اولین قدم در سیستم اعتقادى او گریز از جهان سیاه و سفید و برداشتن این حجاب دوارزشى بود. نگریستن به جهان به صورتى که هست. از دید بودا جهان را باید سراسر تناقض دید، جهانى که چیزها و ناچیزها در آن وجود دارد. در آن گل هاى رز هم سرخ هستند و هم غیرسرخ. در منطق بودا هم A داریم هم نقیض A. در منطق ارسطو یا A داریم یا نقیض A منطق (A یا نقیض A) در مقابل منطق (A و نقیض A). منطق این یا آن ارسطو در مقابل منطق تضاد بودا.

منطق ارسطو اساس ریاضیات کلاسیک را تشکیل مى دهد. براساس اصول و مبانى این منطق همه چیز تنها مشمول یک قاعده ثابت مى شود که به موجب آن یا آن چیز درست است یا نادرست. دانشمندان نیز بر همین اساس به تحلیل دنیاى خود مى پرداختند. گرچه آنها همیشه مطمین نبودند که چه چیزى درست است و چه چیزى نادرست و گرچه درباره درستى یا نادرستى یک پدیده مشخص ممکن بود دچار تردید شوند، ولى در یک مورد هیچ تردیدى نداشتند و آن اینکه هر پدیده اى یا «درست» است یا «نادرست».

هر گزاره، قانون و قاعده اى یا قابل استناد است یا نیست. بیش از دو هزار سال است که قانون ارسطو تعیین مى کند که از نظر فلسفى چه چیز درست است و چه چیز نادرست. این قانون «اندیشیدن» در زبان، آموزش و افکار ما رسوخ کرده است.

منطق ارسطویى دقت را فداى سهولت مى کند. نتایج منطق ارسطویى، «دوارزشى»، «درست یا نادرست»، «سیاه یا سفید» و «صفر یا یک» مى تواند مطالب ریاضى و پردازش رایانه اى را ساده کند. مى توان با رشته اى از صفر و یک ها بسیار ساده تر از کسرها کار کرد. اما حالت دوارزشى نیازمند انطباق ورزى و از بین بردن زواید است. به عنوان مثال هنگامى که مى پرسید: آیا شما از کار خود راضى هستید؟ نمى توان انتظار جواب بله یا خیر داشت، مگر آنکه با تقریب بالایى صحبت کنید. «سورن کیرکگارد» فیلسوف اگزیستانسیالیست، در سال ۱۸۴۳ کتابى در رابطه با تصمیم گیرى و آزاد اندیشى به نام «یا این یا آن» نوشت. او در این کتاب بشر را برده کیهانى انتخاب هاى «دودویى» در تصمیم گیرى هایش نامید. تصمیم گیرى به انجام یا عدم انجام کارى و تصمیم گیرى درباره بودن یا نبودن چیزى.

گرچه مى توان مثال هاى فراوانى را ذکر کرد که کاربرد منطق ارسطویى در مورد آنها صحیح باشد، اما باید توجه داشت که نباید آنچه را که تنها براى موارد خاص مصداق دارد به تمام پدیده ها تعمیم داد. در دنیایى که ما در آن زندگى مى کنیم، اکثر چیزهایى که درست به نظر مى رسند، «نسبتاً» درست هستند و در مورد صحت و سقم پدیده هاى واقعى همواره درجاتى از «عدم قطعیت» صدق مى کند. به عبارت دیگر پدیده هاى واقعى تنها سیاه یا تنها سفید نیستند، بلکه تا اندازه اى «خاکسترى» هستند. پدیده هاى واقعى همواره «فازى»، «مبهم» و «غیردقیق» هستند. تنها ریاضى بود که سیاه و سفید بود. این خود چیزى جز یک سیستم مصنوعى متشکل از قواعد و نشانه ها نبود. علم واقعیت هاى خاکسترى یا فازى را با ابزار سیاه و سفید ریاضى به نمایش مى گذاشت و این چنین بود که به نظر مى رسید واقعیت ها نیز تنها سیاه یا سفید هستند. بدین ترتیب در حالى که در تمامى جهان حتى یک پدیده را نمى توان یافت که صددرصد درست یا صددرصد نادرست باشد، علم با ابزار ریاضى خود همه پدیده هاى جهان را این طور بیان مى کرد. در این جا بود که علم دچار اشتباه شد. در منطق ارسطویى حالت میانه اى وجود ندارد و شیوه استدلال «قطعى و صریح» است. از طرف دیگر ریاضیات فازى بر پایه استدلال تقریبى بنا شده که منطبق با طبیعت و سرشت سیستم هاى انسانى است. در این نوع استدلال، حالت هاى صفر و یک تنها مرزهاى استدلال را بیان مى کنند و در واقع استدلال تقریبى حالت تعمیم یافته استدلال قطعى و صریح ارسطویى است.
در سال ۱۹۶۵، دکتر لطفی‌زاده نظریه سیستم‌های فازی را معرفی کرد. در فضایی که دانشمندان علوم مهندسی به دنبال روش‌های ریاضی برای شکست دادن مسایل دشوارتر بودند، نظریه فازی به گونه‌ای دیگر از مدل‌سازی، اقدام کرد.

منطق فازى، یک جهان بینى جدید است که به رغم ریشه داشتن در فرهنگ مشرق زمین با نیازهاى دنیاى پیچیده امروز بسیار سازگارتر از منطق ارسطویى است. منطق فازى جهان را آن طور که هست به تصویر مى کشد. بدیهى است چون ذهن ما با منطق ارسطویى پرورش یافته، براى درک مفاهیم فازى در ابتدا باید کمى تامل کنیم، ولى وقتى آن را شناختیم، دیگر نمى توانیم به سادگى آن را فراموش کنیم. دنیایى که ما در آن زندگى مى کنیم، دنیاى مبهمات و عدم قطعیت است. مغز انسان عادت کرده است که در چنین محیطى فکر کند و تصمیم بگیرد و این قابلیت مغز که مى تواند با استفاده از داده هاى نادقیق و کیفى به یادگیرى و نتیجه گیرى بپردازد، در مقابل منطق ارسطویى که لازمه آن داده هاى دقیق و کمى است، قابل تامل است.


لينك | نوشته شده در سه شنبه 1387/06/05ساعت 12:13 توسط Alma|
جشنواره ی ساعت آفتابی
 

امسال یک برنامه ی بسیار زیبا و مهیج برای جشنواره ی ساعت آفتابی در اصفهان خواهد بود. مجری آن مرکز نجوم ادیب است و همه با هم می توانیم در این برنامه ی زیبا و مهیج شرکت کنیم....برای اطلاعات بیشتر به سایت مرکز نجوم ادیب مراجعه کنید.

در ضمن خیلی خوب است که خبر و لینک مربوطه را در وبلاگ هایتان بگذارید تا از این برنامه حمایت کرده باشیم.

در ضمن دیگر این که سایت شاخص هم آغاز به کار کرده. می توانید به آن مراجعه کنید و از اطلاعاتش استفاده کنید. در ضمن حتما برای شاخص عکس و مقاله و...بفرستید

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت 8:23 توسط Alma|
سؤال نپرسیدنی
سلام!

یه مطلب یه جا خوندم در رابطه با ریاضیات ،خیلی خوشم اومد میذارم اینجا تا شما هم ازش لذت ببرین...

             در ضمن این مطلب رو از  « نای » گرفتم.

             سؤال نپرسیدنی

سال‌ها در اين انديشه بودم كه رياضيات آن پايگاه تزلزل ناپذيري است كه مي‌توان در حصار آن زيست و عمري را با اطمينان خاطر به غواصي دراعماق بيكران آن سير كرد. اين اطمينان خاطر و آسودگي، جايگاهي كه با پشتيباني و در پناه آن بتوان پرنده انديشه را پرواز داد، شايد يك نياز اصولي و بنياني انسان باشد. اما آيا چنين اطمينان خاطري در رياضيات دست يافتني است و آيا اصولاً رياضيات پايگاه مطمئني است كه در آن بتوان خزيد و در خود فرو رفت؟ آيا مي‌خواستم در خود زندگي كنم يا آنكه پويش و تكاپوي انديشه را در بستر پايدار و محكمي انجام دهم؟ در رياضيات كه غرق مي شوي ،ذهن فعال است و گاه بسيار در گير، اما يك درگيري نشئه آور، خصوصاً آنگاه كه متوجه مي شوي لايه ها را مي شكافي و مرحله به مرحله در عمق بيشتري فرو مي روي. در بي وزني، همان گونه كه در غواصي در اعماق آب رخ مي‌دهد، خلسه‌اي باور نكردني تو را فرا مي‌گيرد و محو آن مي‌شوي. ممكن است سال‌ها در اين خلسه فرو روي و ديگر دوست نداري با كسي ملاقات كني. تنهايي يار تو و تو ياور تنهايي‌هايت مي‌شوی...

 


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:1 توسط Alma|
در جست و جوی زمان از دست رفته
 

نظريه‌هاي فيزيك از زمان مي‌گويند

مفهوم زمان يكي از اسرارآميزترين مفاهيم در تاريخ فيزيك بوده است و در حال حاضر نيز از مسائل دشوار فيزيك معاصر به‌شمار مي‌رود. اين مقاله آخرين مطالعات و نظريه‌هاي فيزيكي را درباره زمان معرفي و بررسي مي‌كند...


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10ساعت 11:12 توسط Alma|

 

          BIG  BANG   

در کنار تمامی مسائلی که در علم فیزیک مطرح میشود باز هم سخن از انفجار بزرگ

به گوش میرسد. انواع و اقسام نظریاتی که بر پایه ی نتایج بررسی های بدست آمده ار جهان خارج و نیز ذرات زیر اتمی هر ساله مطرح و برخی تایید و برخی حذف میشوند.برای مثال از جمله نظریاتی که تاکنون بوده و مبنای کار فیزیکدانان است این است که این انفجار در ماده ای فوق العاده چگال با جرم بسیار زیاد و دمای بی نهایت صورت گرفته است.

 

این نظریه تا حدودی می تواند درست باشد اما در کنار آن مسائلی قدیمی همچون اینکه در ان زمان و قبل از این انفجار و بعد از آن قوانین فیزیک یک جور بوده اند یا نه مطرح میشود.

تمام این سوالات رو مطرح کردیم تا اینکه وارد بحث اصلی شویم و آن که مسئله تاثیر جرم (ماده)، گرانش ، انرژی و دیگر نیروها بر یکدیگر است .

چیزی که امروزه زیاد دیده می شود این است که هر کسی بر اساس تحقیقات خود آمار و ارقامی را در مورد اجرام کیهانی و ...منتشر می کنند و زیاد به دنبال محدودیتهایی که در زمینه می تواند وجود داشته باشد نیستند و صرفا بر اساس برخی فرمول ها و برخی مشاهدات اقدام به این کار می کنند.

حال با این توضیحات ما یک محدودیت و یک فرض نسبتا جدید را برای نیروی گرانشی و ماده در نظر می گیریم :

 

V ^2= MG/R

 

ما میدانیم که سرعت گریز و سرعت حرکت گرانشی با تقریب نسبتا نزدیکی از این فرمول بدست می آید.

در این فرمول ما سه متغیر سرعت گرانشی جرم ماده و شعاع ان در اختیار داریم این فرمول در محاسبات کوچک مثل محاسبه سرعت گریز و حرکت مداری زمین به راحتی مورد استفاده قرار میگیرد اما آیا در مورد اجرامی مثل ابر سیاه چاله ها و یا به طور کلی بگوییم جرم تمام عالم هستی به راحتی می تواند مورد استفاده قرار گیرد اگر بخواهیم واضح صحبت کنیم باید بگوییم که ایا سرعت گریز یا به طور کل سرعت گرانشی یک جشم می تواند از سرعت ثابت نور بیشتر شود یا نه اگر بیشتر شود که مشکلی نیست و بحث تمام است، اما اگر این سرعت در ماکزیمم حالت خود را برابر سرعت نور باشد نتایجی بسیار جالب و شگفتی را به وجود میاورد.

این نتایج در تمام موارد از کوچکترین های عالم گرفته تا بزرگترین های ان که از جمله سیاه چاله ها و نیز ماده موجود در کل عالم هست را می تواند در بر گیرد.

 

C^2 =MG/R

 

با این فرض ما به این نتیجه میرسیم که اگر سرعت گریز جسمی نزدیک سرعت نور باشد در صورت تزریق ماده از خارج به این جرم این جرم می تواند مقدار مشخصی از ان را در اختیار بگیرد و بقیه را باید به صورت انرژی از خود دفع کند. در غیر اینصورت باید چند تغییر کوچک در خود ایجاد کندو از آن جمله افزایش شعاع متناسب با افزایش جرم است.

حال بحث را به ابتدای خلقت هستی می بریم. شما می دانید که جرم جهان بسیار زیاد است. ایال اگر ما این جرم را در فرمول بالا جایگذاری کنیم و شعاع را هم در ابتدای انفجار خیلی کم در نظر بگیریم یک نوع تضاد با فرض ما ایجاد نمیشود.

پر واضح هست که در این صورت باید سرعت گریز و سرعت گرانشی را بیش از سرعت نور به دست بیاوریم برای حل این مشکل به طور کلی حل مسئله تراکم بسیار زیاد جهان ما به جای فرض تراکم ماده تراکم نوعی انرژی را مطرح می کنیم که ماده نیز از ان به وجود آمده و در واقع این همان اصل پایستگی ماده و انرژی البرت انیشتین است یعنی اگر ما قبل از انفجار بزرگ شعاع این انرژی متراکم را تقریبا صفر در نظر بگیریم جرم موجود و یا ماده در حال شکل گیری در ان حالت هم جمی تقریبا برابر صفر داشته است به محض انفجار بزرگ این انرژی به صورت بسیار سریع منبسط شده و در حین انبساط تبدیل به ماده شده است این تبدیل انرژی به ماده به صورت نا منظمی نبوده بلکه از فرمول بالا تبعیت می کرده است در کنار انبساط این انرژی و تبدیل ان به ماده انرژی موجود در داخل هم که هنوز مقدار زیادی از ان منبسط نشده است در حال انبساط بود و با حرکت تدریجی ماده به خارج انرژی موجود در داخل تبدیل به ماده میشده است تا اینجا ما در مورد تبدیل انرژی به ماده و بالعکس توضیح دادیم اما اینکه این نوع اولیه انرژی چه نوع بر هم کنشی با ماده می توانست داشته باشد و یا دارد را نمی توانیم اظهار کنیم مگر اینکه چند سوال رو مطرح کنیم .

اول اینکه آیا این انرژی می تواند ارتباطی با انرژی تاریک که امروزه ذهن بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول د اشته است داشته باشد .

دوم اینکه این انرژی چه رابطه ای با دیگر انواع انرژی مثل انرژی فوتونی (الکترومغناطیسی ) می تواند داشته باشد .

البته اینکه ما این انرژی را همان انرژی تاریک در نظر بگیریم کمی زود است و باید اطلاعات ما در این زمینه بسیار زیاد باشد .

همچنين لازم نيست كه مااين نوع تراكم را مربوط به نوعي انرژي فرض كنيم چون در فيزيك جديد مفهومي تازه به نام خلا وارد شده كه ماده نيز تحت شرايطي به طور خودبه خود از ان به وجود و نابود مي شود

اما اگر این تبدیل انرژی يا خلا كوانتومي  به ماده در حال حاضر وجود داشته باشد باید منتظر بود که روزی این فرآیند متوقف شده و فرآیند عکس آن اغاز شود چونکه نیرو های گرانشی موجود در عالم بسیار قوی هستند و انتظاری جز فرریزش جهانی برای ماده و جهان هستی نمی توان داشت


لينك | نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 19:35 توسط Alma|

تلاش برای اتحاد نیروها بعد از اینشتین 

      

روز يكشنبه 17 آوريل 1955 آلبرت اينشتين ، بزرگ ترين دانشمند قرن بيستم درگذشت. در كنار بسترش آخرين محاسبات وي قرار داشت كه حاوي تلاش هاي بي نتيجه اش براي خلق روياي «تئوري ميدان واحد» بود.بدون آنكه به موفقيتي دست يابد اينشتين بيش از سي سال در جست وجوي چنين تئوري بود، اين تئوري شرح خلاصه و منسجمي از تمام نيروهاي شناخته شده كيهان محسوب مي شد.به نظر مي رسد امروزه، پس از گذشت حدود نيم قرن از درگذشت وي، ممكن است رويايش به تحقق بپيوندد.

با اين همه، اميدبخش ترين موضوع ، ابرتقارن و يك چيز ديگر _ ابعاد اضافي _ است. اين همان ايده اي است كه نيم قرن پيش اينشتين نيز با آن مواجه شده بود. چيزي كه اين دانشمندان فاقد آن بودند، يك نكته بسيار سرنوشت ساز بود كه بتواند بدون ايجاد هيچ گونه مشكل رياضي حادي، بين گرانش و ساير نيروها وحدت ايجاد كند : ابرتار  Super String .

در سال 1984 جان شوارتز Schwarz    و مايكل گرين  Green  ، با اعلام اينكه مي توانند بدون مواجه شدن با مشكلات معمول، بين گرانش و ساير نيروها وحدت برقرار كنند، همكاران خود را مبهوت كردند.

تنها شرط آن بود كه از اين پس ذرات فقط به عنوان نقطه در نظر گرفته نشود، بلكه آنها را به صورت يك چيز بسيار كوچك كه ابرتار ناميده مي شوند، بشناسيم. اين اشياي شبه نخ كه بسيار كوچك تر از هسته هاي اتم هستند نيز بايد داراي خاصيت ابرتقارني (كه به همين دليل، ابرتار ناميده مي شوند) و ده بعدي باشند. اين ادعا بسيار حيرت انگيز بود و نظريه پردازان بسياري را تشويق كرد تا اطلاعات بيشتري در مورد ابرتارها جمع آوري كنند. اگرچه ممكن است فقط يك «تئوري همه چيز» وجود داشته باشد، اما نظريه پردازان حداقل پنج تئوري ابرتار ابداع كردند، هيچ ملاك دقيقي نداشتند كه از بين آنها دست به گزينش بزنند. به نظر مي رسيد كه ابرتارها فقط شبحي از يك تئوري كامل تر هستند.

 

در سال 1995 ادوارد ويتنWitten  ،  نشان داد كه تمام پنج تئوري ابرتار فقط توصيف تقريبي از يك ايده واحد و فراگير است كه وي آن را تئوري M ناميد. بسياري از تئوري پردازان بر اين عقيده اند كه M نشان دهنده  كلمه Mother، Mysterious يا حتي Magic است، اما واقعيت آن است كه بايد M را به عنوان «Membrane» در نظر بگيريم تا ارتباط آن با ابرتارها به بهترين وجهي آشكار شود. اكنون مي توان پنج تئوري ابرتار را به عنوان مرزهاي چند بعدي از غشاي يازده بعدي در نظر گرفت، كه در آن تمام ابعاد به جز چهار بعد، چنان كوچك شده است كه براي ما غيرقابل تشخيص است.

 

امروزه تئوري M بهترين نامزد براي آن چيزي است كه اينشتين سال ها در جست وجوي آن بود، شايد هم چيزي بهتر از آن.اين تئوري نه تنها توصيف منحصر به فرد و واحدي از الكترومغناطيس و گرانش ارائه مي دهد، بلكه علاوه بر آن ساير نيروهاي بنيادين طبيعت و تمام ذراتي كه اين نيروها بر آن اثرگذار هستند را نيز در برمي گيرد.

اين تئوري واقعا يك دستاورد حيرت انگيز محسوب مي شود. بسياري از بهترين نظريه پردازان جهان سرگرم كاوش در معدن بسيار غني رياضيات تئوري M هستند و به دنبال پاسخي براي بسياري از اسرار باقي مانده طبيعت مي گردند.

مخصوصا اين نكته كه چرا و چگونه تمام 11 بعد نظريه M به جز چهارتاي آن چنان كوچك شده است كه ديگر ديده نمي شود، نظر بسياري از دانشمندان را به خود جلب كرده است. آيا مي توان آنها را به طور تجربي شناسايي كرد؟

شايد در نهايت روزي اثبات شود كه تئوري M هم اين قابليت را ندارد كه پاسخگوي تمام اين پرسش ها باشد. اما اين تئوري حداقل مي تواند نگرشي بسيار عالي از وحدت بنيادي طبيعت و تمام اجزاي موجود در آن ارائه دهد


لينك | نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 19:26 توسط Alma|
سلام!

واییییییی قالبم بهم ریخت....

دست به گیرنده های خود نزنید چون اشکال از فرستنده هم نیست!!

این مشکل به دلیل برخی از ویژگی های شخصیه خود نویسنده ، منظورم اصلاْ این نیست که مثلاْ آلزایمر دارم و از این حرفا.... ، روی داده است....

در اسرع وقت قالبمون دوباره بر میگرده سر جاش...


لينك | نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 4:24 توسط Alma|