تبليغاتX
..:: LOG 10 ::..

..:: LOG 10 ::..

 

نظريه‌هاي فيزيك از زمان مي‌گويند

مفهوم زمان يكي از اسرارآميزترين مفاهيم در تاريخ فيزيك بوده است و در حال حاضر نيز از مسائل دشوار فيزيك معاصر به‌شمار مي‌رود. اين مقاله آخرين مطالعات و نظريه‌هاي فيزيكي را درباره زمان معرفي و بررسي مي‌كند...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10 11:12 توسط Alma |


 

          BIG  BANG   

در کنار تمامی مسائلی که در علم فیزیک مطرح میشود باز هم سخن از انفجار بزرگ

به گوش میرسد. انواع و اقسام نظریاتی که بر پایه ی نتایج بررسی های بدست آمده ار جهان خارج و نیز ذرات زیر اتمی هر ساله مطرح و برخی تایید و برخی حذف میشوند.برای مثال از جمله نظریاتی که تاکنون بوده و مبنای کار فیزیکدانان است این است که این انفجار در ماده ای فوق العاده چگال با جرم بسیار زیاد و دمای بی نهایت صورت گرفته است.

 

این نظریه تا حدودی می تواند درست باشد اما در کنار آن مسائلی قدیمی همچون اینکه در ان زمان و قبل از این انفجار و بعد از آن قوانین فیزیک یک جور بوده اند یا نه مطرح میشود.

تمام این سوالات رو مطرح کردیم تا اینکه وارد بحث اصلی شویم و آن که مسئله تاثیر جرم (ماده)، گرانش ، انرژی و دیگر نیروها بر یکدیگر است .

چیزی که امروزه زیاد دیده می شود این است که هر کسی بر اساس تحقیقات خود آمار و ارقامی را در مورد اجرام کیهانی و ...منتشر می کنند و زیاد به دنبال محدودیتهایی که در زمینه می تواند وجود داشته باشد نیستند و صرفا بر اساس برخی فرمول ها و برخی مشاهدات اقدام به این کار می کنند.

حال با این توضیحات ما یک محدودیت و یک فرض نسبتا جدید را برای نیروی گرانشی و ماده در نظر می گیریم :

 

V ^2= MG/R

 

ما میدانیم که سرعت گریز و سرعت حرکت گرانشی با تقریب نسبتا نزدیکی از این فرمول بدست می آید.

در این فرمول ما سه متغیر سرعت گرانشی جرم ماده و شعاع ان در اختیار داریم این فرمول در محاسبات کوچک مثل محاسبه سرعت گریز و حرکت مداری زمین به راحتی مورد استفاده قرار میگیرد اما آیا در مورد اجرامی مثل ابر سیاه چاله ها و یا به طور کلی بگوییم جرم تمام عالم هستی به راحتی می تواند مورد استفاده قرار گیرد اگر بخواهیم واضح صحبت کنیم باید بگوییم که ایا سرعت گریز یا به طور کل سرعت گرانشی یک جشم می تواند از سرعت ثابت نور بیشتر شود یا نه اگر بیشتر شود که مشکلی نیست و بحث تمام است، اما اگر این سرعت در ماکزیمم حالت خود را برابر سرعت نور باشد نتایجی بسیار جالب و شگفتی را به وجود میاورد.

این نتایج در تمام موارد از کوچکترین های عالم گرفته تا بزرگترین های ان که از جمله سیاه چاله ها و نیز ماده موجود در کل عالم هست را می تواند در بر گیرد.

 

C^2 =MG/R

 

با این فرض ما به این نتیجه میرسیم که اگر سرعت گریز جسمی نزدیک سرعت نور باشد در صورت تزریق ماده از خارج به این جرم این جرم می تواند مقدار مشخصی از ان را در اختیار بگیرد و بقیه را باید به صورت انرژی از خود دفع کند. در غیر اینصورت باید چند تغییر کوچک در خود ایجاد کندو از آن جمله افزایش شعاع متناسب با افزایش جرم است.

حال بحث را به ابتدای خلقت هستی می بریم. شما می دانید که جرم جهان بسیار زیاد است. ایال اگر ما این جرم را در فرمول بالا جایگذاری کنیم و شعاع را هم در ابتدای انفجار خیلی کم در نظر بگیریم یک نوع تضاد با فرض ما ایجاد نمیشود.

پر واضح هست که در این صورت باید سرعت گریز و سرعت گرانشی را بیش از سرعت نور به دست بیاوریم برای حل این مشکل به طور کلی حل مسئله تراکم بسیار زیاد جهان ما به جای فرض تراکم ماده تراکم نوعی انرژی را مطرح می کنیم که ماده نیز از ان به وجود آمده و در واقع این همان اصل پایستگی ماده و انرژی البرت انیشتین است یعنی اگر ما قبل از انفجار بزرگ شعاع این انرژی متراکم را تقریبا صفر در نظر بگیریم جرم موجود و یا ماده در حال شکل گیری در ان حالت هم جمی تقریبا برابر صفر داشته است به محض انفجار بزرگ این انرژی به صورت بسیار سریع منبسط شده و در حین انبساط تبدیل به ماده شده است این تبدیل انرژی به ماده به صورت نا منظمی نبوده بلکه از فرمول بالا تبعیت می کرده است در کنار انبساط این انرژی و تبدیل ان به ماده انرژی موجود در داخل هم که هنوز مقدار زیادی از ان منبسط نشده است در حال انبساط بود و با حرکت تدریجی ماده به خارج انرژی موجود در داخل تبدیل به ماده میشده است تا اینجا ما در مورد تبدیل انرژی به ماده و بالعکس توضیح دادیم اما اینکه این نوع اولیه انرژی چه نوع بر هم کنشی با ماده می توانست داشته باشد و یا دارد را نمی توانیم اظهار کنیم مگر اینکه چند سوال رو مطرح کنیم .

اول اینکه آیا این انرژی می تواند ارتباطی با انرژی تاریک که امروزه ذهن بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول د اشته است داشته باشد .

دوم اینکه این انرژی چه رابطه ای با دیگر انواع انرژی مثل انرژی فوتونی (الکترومغناطیسی ) می تواند داشته باشد .

البته اینکه ما این انرژی را همان انرژی تاریک در نظر بگیریم کمی زود است و باید اطلاعات ما در این زمینه بسیار زیاد باشد .

همچنين لازم نيست كه مااين نوع تراكم را مربوط به نوعي انرژي فرض كنيم چون در فيزيك جديد مفهومي تازه به نام خلا وارد شده كه ماده نيز تحت شرايطي به طور خودبه خود از ان به وجود و نابود مي شود

اما اگر این تبدیل انرژی يا خلا كوانتومي  به ماده در حال حاضر وجود داشته باشد باید منتظر بود که روزی این فرآیند متوقف شده و فرآیند عکس آن اغاز شود چونکه نیرو های گرانشی موجود در عالم بسیار قوی هستند و انتظاری جز فرریزش جهانی برای ماده و جهان هستی نمی توان داشت

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/04 19:35 توسط Alma |


تلاش برای اتحاد نیروها بعد از اینشتین 

      

روز يكشنبه 17 آوريل 1955 آلبرت اينشتين ، بزرگ ترين دانشمند قرن بيستم درگذشت. در كنار بسترش آخرين محاسبات وي قرار داشت كه حاوي تلاش هاي بي نتيجه اش براي خلق روياي «تئوري ميدان واحد» بود.بدون آنكه به موفقيتي دست يابد اينشتين بيش از سي سال در جست وجوي چنين تئوري بود، اين تئوري شرح خلاصه و منسجمي از تمام نيروهاي شناخته شده كيهان محسوب مي شد.به نظر مي رسد امروزه، پس از گذشت حدود نيم قرن از درگذشت وي، ممكن است رويايش به تحقق بپيوندد.

با اين همه، اميدبخش ترين موضوع ، ابرتقارن و يك چيز ديگر _ ابعاد اضافي _ است. اين همان ايده اي است كه نيم قرن پيش اينشتين نيز با آن مواجه شده بود. چيزي كه اين دانشمندان فاقد آن بودند، يك نكته بسيار سرنوشت ساز بود كه بتواند بدون ايجاد هيچ گونه مشكل رياضي حادي، بين گرانش و ساير نيروها وحدت ايجاد كند : ابرتار  Super String .

در سال 1984 جان شوارتز Schwarz    و مايكل گرين  Green  ، با اعلام اينكه مي توانند بدون مواجه شدن با مشكلات معمول، بين گرانش و ساير نيروها وحدت برقرار كنند، همكاران خود را مبهوت كردند.

تنها شرط آن بود كه از اين پس ذرات فقط به عنوان نقطه در نظر گرفته نشود، بلكه آنها را به صورت يك چيز بسيار كوچك كه ابرتار ناميده مي شوند، بشناسيم. اين اشياي شبه نخ كه بسيار كوچك تر از هسته هاي اتم هستند نيز بايد داراي خاصيت ابرتقارني (كه به همين دليل، ابرتار ناميده مي شوند) و ده بعدي باشند. اين ادعا بسيار حيرت انگيز بود و نظريه پردازان بسياري را تشويق كرد تا اطلاعات بيشتري در مورد ابرتارها جمع آوري كنند. اگرچه ممكن است فقط يك «تئوري همه چيز» وجود داشته باشد، اما نظريه پردازان حداقل پنج تئوري ابرتار ابداع كردند، هيچ ملاك دقيقي نداشتند كه از بين آنها دست به گزينش بزنند. به نظر مي رسيد كه ابرتارها فقط شبحي از يك تئوري كامل تر هستند.

 

در سال 1995 ادوارد ويتنWitten  ،  نشان داد كه تمام پنج تئوري ابرتار فقط توصيف تقريبي از يك ايده واحد و فراگير است كه وي آن را تئوري M ناميد. بسياري از تئوري پردازان بر اين عقيده اند كه M نشان دهنده  كلمه Mother، Mysterious يا حتي Magic است، اما واقعيت آن است كه بايد M را به عنوان «Membrane» در نظر بگيريم تا ارتباط آن با ابرتارها به بهترين وجهي آشكار شود. اكنون مي توان پنج تئوري ابرتار را به عنوان مرزهاي چند بعدي از غشاي يازده بعدي در نظر گرفت، كه در آن تمام ابعاد به جز چهار بعد، چنان كوچك شده است كه براي ما غيرقابل تشخيص است.

 

امروزه تئوري M بهترين نامزد براي آن چيزي است كه اينشتين سال ها در جست وجوي آن بود، شايد هم چيزي بهتر از آن.اين تئوري نه تنها توصيف منحصر به فرد و واحدي از الكترومغناطيس و گرانش ارائه مي دهد، بلكه علاوه بر آن ساير نيروهاي بنيادين طبيعت و تمام ذراتي كه اين نيروها بر آن اثرگذار هستند را نيز در برمي گيرد.

اين تئوري واقعا يك دستاورد حيرت انگيز محسوب مي شود. بسياري از بهترين نظريه پردازان جهان سرگرم كاوش در معدن بسيار غني رياضيات تئوري M هستند و به دنبال پاسخي براي بسياري از اسرار باقي مانده طبيعت مي گردند.

مخصوصا اين نكته كه چرا و چگونه تمام 11 بعد نظريه M به جز چهارتاي آن چنان كوچك شده است كه ديگر ديده نمي شود، نظر بسياري از دانشمندان را به خود جلب كرده است. آيا مي توان آنها را به طور تجربي شناسايي كرد؟

شايد در نهايت روزي اثبات شود كه تئوري M هم اين قابليت را ندارد كه پاسخگوي تمام اين پرسش ها باشد. اما اين تئوري حداقل مي تواند نگرشي بسيار عالي از وحدت بنيادي طبيعت و تمام اجزاي موجود در آن ارائه دهد

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/04 19:26 توسط Alma |


سلام!

واییییییی قالبم بهم ریخت....

دست به گیرنده های خود نزنید چون اشکال از فرستنده هم نیست!!

این مشکل به دلیل برخی از ویژگی های شخصیه خود نویسنده ، منظورم اصلاْ این نیست که مثلاْ آلزایمر دارم و از این حرفا.... ، روی داده است....

در اسرع وقت قالبمون دوباره بر میگرده سر جاش...

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27 4:24 توسط Alma |


   کاربرد مثلث در موسیقی

مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر از آن استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد در نپال نیز مشاهده کرد.
معروف هست تالس (۶۴۰-۵۵۰ سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/07 9:8 توسط Alma |


 تجربیات وارینگ

بیان یک عدد بصورت حاصل جمع های مربعات و یا توان های دیگر از پیشینه تاریخی طولانی ای برخوردار است.

شیوه های متفاوت نشان دادن یک عدد صحیح به صورت حاصل جمع اجزای کوچکتر مدت های مدیدی هم از ریاضیدانان حرفه ای و هم از ریاضیدانان آماتور دلربائی کرده .

بعنوان نمونه دنباله مربعات اعداد صحیح را در نظر بگیرید :

1 , 4 , 9 , 16 , 25 , 36 , …

به قول مرحوم مصاحب و قس عليهذا . همین طور که دنباله پیشرفت می کند شکاف مابین جملات دنباله بزرگتر میشود . این نکته بدیهی است که بیشتر اعداد مکعب اعداد صحیحی نیستند .

خیلی از اعداد صحیح قابل بیان بصورت مجموع دو مربع کامل هستند مانند :

8=4+4 10= 9+1 13= 9+4

و به همین ترتیب اعداد دیگر .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25 14:10 توسط Alma |


سلام به دوستای خوبم ! خوبید انشاءالله ؟!! خب خداروشکر . از من هم که بپرسین ٬ خب الحمدلله همه چیز فعلاً رو به راهه تا ببینیم چی پیش میاد ... . خب از همه ی این حرفا گذشته باید به خدمت برسونم که من رشته ی ریاضی کاربردی قبول شدم الآن هم دانشگاه می رم و شاید یکی از دلایلی که می تونم برای آپ نکردنم تو این مدت بیارم همین مسئله باشه . البته نمی خوام تنبلیم تو این مدت رو توجیه کنم ٬ اصلاً !! ولی خداییش هیچ وقت فکرش رو نمی کردم بتونم این همه مدت بدون اینترنت دَوُوم بیارم  خب البته مجبور هم بودم . هرچند یکی - دو باری رفتم سایت دانشگاه و از اونجا کامنت هاتون رو خوندم ولی نشد که به همتون سر بزنم ٬ یا براتون آف بذارم . دیگه شرمنده دیگه . ماه رمضون هم که تموم شه من برنامه ام یه خورده تغییر می کنه و بیشتر می تونم بیام نت. خب اینم از منشور کوروش یا همون قطعنامه ی شورای حکّام یا به قول خودمون وصیّتْ وداع ( وصیّت انتهاش ساکن داره ) بود  . حالا یه مطلب جالب یه جایی خوندم براتون می ذارم که یه کم بخندین. آهان عیدتون رو هم پیشاپیش می تبریکم . تا بعد ... .   

روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اطاق هتل متوجه می شود که آن هتل به رایانه مجهّز استتصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بفرستد . نامه را می نویسد امّا در نوشتن نشانی دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه شود ٬ نامه را می فرستد . در این ضمن ٬ در گوشه ای دیگر از این کره ی خاکی ٬ زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش بازگشته بود - با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان و آشنایان داشته باشد - به سراغ رایانه می رود تا ایمیل هایش را چک کند امّا پس لز خواندن اولین نامه ٬ غش می کند و بر زمین می افتد . فرزند او با نگرانی به سمت اطاق مادرش می رود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه ی رایانه می افتد :

گیرنده : همسر عزیزم                        موضوع : من رسیدم

می دانم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش اونها اینجا رایانه دارند و هر کس به اینجا میاد ٬ می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الآن رسیدم و همه چیز رو بررسی کردم . همه چیز برای ورود تو روبه راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چقدر اینجا گرمه ... .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/18 11:35 توسط Alma |


اشکالات وارد بر هندسه اقلیدسی

هندسه ی اقلیدسی بر اساس پنچ اصل موضوع زیر شکل گرفت

اصل اول - از هر نقطه می توان خط مستقیمی به هر نقطه ی دیگر کسید

اصل دوم - هر پاره خط مستقیم را می توان روی همان خط به طور نامحدود امتداد داد

اصل سوم - می توان دایره ای با هر نقطه دلخواه به عنوان مرکز آن و با شعاعی مساوی هر پاره خط رسم کرد

اصل چهارم - همه ی زوایای قائمه با هم مساوی اند

اصل پنجم - از یک نقطه خارج یک خط، یک خط و و تنها یک خط می توان موازی با خط مفروض رسم کرد

اصل پنجم اقلیدس که ایجاز سایر اصول را نداشت، به هیچوجه واجد صفت بدیهی نبود. در واقع این اصل بیشتر به یک قضیه شباهت داشت تا به یک اصل. بنابراین طبیعی بود که لزوم واقعی آن به عنوان یک اصل مورد سئوال قرار گیرد. زیرا چنین تصور می شد که شاید بتوان آن را به عنوان یک قضیه نه اصل از سایر اصول استخراج کرد، یا حداقل به جای آن می توان معادل قابل قبول تری قرار داد

در طول تاریخ ریاضیدانان بسیاری از جمله، خواجه نصیرالدین طوسی، جان والیس، لژاندر، فورکوش بویوئی و ... تلاش کردند اصل پنجم اقلیدس را با استفاده از سایر اصول نتیجه بگیرنر و آن را به عنوان یک قضیه اثبات کنند. اما تمام تلاشها بی نتیجه بود و در اثبات دچار خطا می شدند و به نوعی همین اصل را در اثباط خود به کار می بردند. دلامبر این وضع را افتضاح هندسه نامید

یانوش بویوئی یکی از ریاضیدانان جوانی بود که در این را تلاش می کرد. پدر وی نیز ریاضیدانی بود که سالها در این این مسیر تلاش کرده بود.

و طی نامه ای به پسرش نوشت: تو دیگر نباید برای گام نهادن در راه توازی ها تلاش کنی، من پیچ و خم این راه را از اول تا آخر می شناسم. این شب بی پایان همه روشنایی و شادمانی زندگی مرا به کام نابودی فرو برده است، التماس می کنم دانش موازیها را رها کنی

ولی یانوش جوان از اخطار پدیر نهرسید، زیرا که اندیشه ی کاملاً تازه ای را در سر می پروراند. او فرض کرد نقیض اصل توازی اقلیدس، حکم بی معنی ای نیست. وی در سال 1823 پدرش را محرمانه در جریان کشف خود قرار داد و در سال 1831 اکتشافات خود را به صورت ضمیمه در کتاب تنتامن پدرش منتشر کرد و نسخه ای از آن را برای گائوس فرستاد. بعد معلوم شد که گائوس خود مستقلاً آن را کشف کرده است

بعدها مشخص شد که لباچفسکی در سال 1829 کشفیات خود را در باره هندسه نااقلیدسی در بولتن کازان، دو سال قبل از بوئی منتشر کرده است. و بدین ترتیب کشف هندسه های نااقلیدسی به نام بویوئی و لباچفسکی ثبت گردید.

+ نوشته شده در شنبه 1386/06/24 5:45 توسط Alma |


سلام !

تو این پست قصد دارم چند تا از آثار ادبی رو که خودم خوشم اومده معرفی کنم:

۱. اول از همه کتابهای ماه که قبلاً هم اینجا معرفیش کرده بودم . نویسنده اش ولی اله رضی هستش . کتاب از دوازده فصل ٬ که هر فصل از داستانهای بسیار کوتاهی تشکیل شده ٬ برخورداره...خودم بعد از خوندنش خیلی لذت بردم... جالب بودن!

۲. توتیا و شهروندان واژه ی ۳ نام کتاب شعریست متشکّل از مجموعه شعرهای شاعران جوان که تا کنون دو شماره از این کتاب منتشر شده بود و این هم می شه سومین شمارَش . در مجموع شعرهای کوتاه خوبی داره....

۳. زنده به گور اثریست از نویسنده ی شهیر و نامور معاصر ٬ مرحوم صادق هدایت. ایشون از کسانی بودند که داستان کوتاه رو به ایران آوردند و کلاً از بنیانگذاران سبکی نو در نوشته های اون زمان بودن.البته خودم به شخصه خوندن این کتاب رو توصیه نمی کنم . چون فضای داستانها خیلی سیاهه و همه ی شخصیّت های این داستان ها در پایان هیچ چاره ای جز خودکشی جلوی پاشون نمی مونه و داستان ها طوری روایت شدن که این عمل از نگاه نویسنده حتی یک جور احساس شجاعت کاذب در قبال انجام دادنش در خواننده می تونه تداعی کنه که اصلاً قابل تقدیر نیست. بعضی از داستان ها در کشور فرانسه نگارش شدن و برخی هم در ایران و یک جور نگرش غربی بر کل آثار سیطره داره که برای شخص بنده از جمله نقاط ضعف این اثر به شمار میره . این کتاب از نه اپیزود تشکیل شده که نام کتاب وام داره نخستین اپیزوده اونه ... همین....

۴. آخرین کتاب هم عطریست از گل یاس. کتاب " عطر گل یاس " مجموعه اشعاریست از خانم معصومه وارسته. البته اگه تونستین کتاب رو پیدا کنین که بهتون تبریک می گم   آخه خانم وارسته معلم ادبیات خودمون بودن نباید هم کتاباش رو زمین بمونه . فقط می تونم بگم که من و همه ی کسانی مثل من که از شاگردان ایشون بودن و بعدها شدن کشته مرده ی ادبیات پارسی ٬ همه ی این حس های خوب وارسته بودن- لااقل در زمینه ی ادبی- رو مدیون ایشونند .

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/19 6:23 توسط Alma |


      يادداشت علمى

در قرن نوزدهم دو رياضيدان بزرگ به نام «لباچفسكى» و «ريمان» دو نظام هندسى را صورت بندى كردند كه هندسه را از سيطره اقليدس خارج مى كرد. صورت بندى «اقليدس» از هندسه تا قرن نوزدهم پررونق ترين كالاى فكرى بود و پنداشته مى شد كه نظام اقليدس يگانه نظامى است كه امكان پذير است. اين نظام بى چون و چرا توصيفى درست از جهان انگاشته مى شد. هندسه اقليدسى مدلى براى ساختار نظريه هاى علمى بود و نيوتن و ديگر دانشمندان از آن پيروى مى كردند. هندسه اقليدسى بر پنج اصل موضوعه استوار است و قضاياى هندسه با توجه به اين پنج اصل اثبات مى شوند. اصل موضوعه پنجم اقليدس مى گويد: «به ازاى هر خط و نقطه اى خارج آن خط، يك خط و تنها يك خط به موازات آن خط مفروض مى تواند از آن نقطه عبور كند.» هندسه «لباچفسكى» و هندسه «ريمانى» اين اصل موضوعه پنجم را مورد ترديد قرار دادند. در هندسه «ريمانى» ممكن است خط صافى كه موازى خط مفروض باشد از نقطه مورد نظر عبور نكند و در هندسه «لباچفسكى» ممكن است بيش از يك خط از آن نقطه عبور كند. با اندكى تسامح مى توان گفت اين دو هندسه منحنى وار هستند. بدين معنا كه كوتاه ترين فاصله بين دو نقطه يك منحنى است.
هندسه اقليدسى فضايى را مفروض مى گيرد كه هيچ گونه خميدگى و انحنا ندارد. اما نظام هندسى لباچفسكى و ريمانى اين خميدگى را مفروض مى گيرند. (مانند سطح يك كره) همچنين در هندسه هاى نااقليدسى جمع زواياى مثلث برابر با ۱۸۰ درجه نيست. (در هندسه اقليدسى جمع زواياى مثلث برابر با ۱۸۰ درجه است.) ظهور اين هندسه هاى عجيب و غريب براى رياضيدانان جالب توجه بود اما اهميت آنها وقتى روشن شد كه نسبيت عام اينشتين توسط بيشتر فيزيكدانان به عنوان جايگزينى براى نظريه نيوتن از مكان_ زمان و گرانش پذيرفته شد. چون صورت بندى نسبيت عام اينشتين مبتنى بر هندسه «ريمانى» است. در اين نظريه هندسه زمان و مكان به جاى آن كه صاف باشد منحنى است. نظريه نسبيت خاص اينشتين تمايز آشكارى ميان رياضيات محض و رياضيات كاربردى است. هندسه محض مطالعه سيستم هاى رياضى مختلف است كه به وسيله نظام هاى اصول موضوعه متفاوتى توصيف شده اند. برخى از آنها چندبعدى و يا حتى nبعدى هستند. اما هندسه محض انتزاعى است و هيچ ربطى با جهان مادى ندارد يعنى فقط به روابط مفاهيم رياضى با همديگر، بدون ارجاع به تجربه مى پردازد. هندسه كاربردى، كاربرد رياضيات در واقعيت است. هندسه كاربردى به وسيله تجربه فراگرفته مى شود و مفاهيم انتزاعى برحسب عناصرى تفسير مى شوند كه بازتاب جهان تجربه اند. نظريه نسبيت، تفسيرى منسجم از مفهوم حركت، زمان و مكان به ما مى دهد. اينشتين براى تبيين حركت نور از هندسه نااقليدسى استفاده كرد. بدين منظور هندسه «ريمانى» را برگزيد.
هندسه اقليدسى براى دستگاهى مشتمل بر خط هاى راست در يك صفحه طرح ريزى شده است اما در عالم واقع يك چنين خط هاى راستى وجود ندارد. اينشتين معتقد بود امور واقع هندسه ريمانى را اقتضا كرده اند. نور بر اثر ميدان هاى گرانشى خميده شده و به صورت منحنى در مى آيد يعنى سير نور مستقيم نيست بلكه به صورت منحنى ها و دايره هاى عظيمى است كه سطح كرات آنها را پديد آورده اند. نور به سبب ميدان هاى گرانشى كه بر اثر اجرام آسمانى پديد مى آيد خط سيرى منحنى دارد. براساس نسبيت عام نور در راستاى كوتاه ترين خطوط بين نقاط حركت مى كند اما گاهى اين خطوط منحنى هستند چون حضور ماده موجب انحنا در مكان - زمان مى شود.
در نظريه نسبيت عام گرانش يك نيرو نيست بلكه نامى است كه ما به اثر انحناى زمان _ مكان بر حركت اشيا اطلاق مى كنيم. آزمون هاى عملى ثابت كردند كه شالوده عالم نااقليدسى است و شايد نظريه نسبيت عام بهترين راهنمايى باشد كه ما با آن مى توانيم اشيا را مشاهده كنيم. اما مدافعين هندسه اقليدسى معتقد بودند كه به وسيله آزمايش نمى توان تصميم گرفت كه ساختار هندسى جهان اقليدسى است يا نااقليدسى. چون مى توان نيروهايى به سيستم مبتنى بر هندسه اقليدسى اضافه كرد به طورى كه شبيه اثرات ساختار نااقليدسى باشد. نيروهايى كه اندازه گيرى هاى ما از طول و زمان را چنان تغيير دهند كه پديده هايى سازگار با مكان- زمان  خميده به وجود آيد. اين نظريه به «قراردادگرايى» مشهور است كه نخستين بار از طرف رياضيدان و فيزيكدان فرانسوى «هنرى پوانكاره» ابراز شد. اما نظريه هايى كه بدين طريق به دست مى آوريم ممكن است كاملاً جعلى و موقتى باشند. اما دلايل كافى براى رد آنها وجود دارد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15 7:16 توسط Alma |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

87/02/01 - 87/02/31

86/12/01 - 86/12/29

86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31


Categories

ادبی
فیزیک
ریاضیات
همین جوری...


قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها: